بایگانی برای دسته ’شخصي‘

۱۱
شهریور

تک نویس سه ساله شد!

بدست رضا در دسته شخصي٬ عمومی٬ وبلاگ نویسی

دقیقاً سه سال پیش بود که تک نویس متولد شد! البته من قبل از اینکه تک نویس را راه بیاندازم هم وبلاگ می‌نوشتم منتها اینکه وبلاگی را به صورت مداوم اینگونه به روز کنم تا کنون نداشته‌ام. داستان وبلاگ‌نویس شدنم را قبلن توضیح داده‌ام. در این مدت که دارم به اصطلاح وبلاگ می‌نویسم تجربیات زیادی کسب کرده‌ام که شاید اگر روزهای اول با این تجربه‌ها وبلاگ‌می‌نوشتم وبلاگم اکنون موفق‌تر می‌بود.

جذابیت وبلاگ نویسی در زمینه‌ی آی‌تی برای من آنقدر زیاد بوده  که الان هم دوست دارم هرروز وبلاگ را به روز کنم! شاید یکی از مواردی که بعد از سه سال از وبلاگ نویسی نا خواسته درگیر آن شده‌ام وسواس زیاد برای نوشتن مطالب این وبلاگ بوده است. آن اوایل شاید هر مطلبی دستم می‌رسید در بلاگم می‌گذاشتم ! ولی الان واقعاً نمی‌توانم به خودم این اجازه را بدهم که هرچیزی را در این بلاگ بنویسم٬ شاید دلیل دیر به دیر آپدیت کردن این وبلاگ هم کمی به این خاطر باشد.  در این مدت همه‌ی سعی و تلاشم در این بوده که مطالبی که می‌نویسم ارزش خواندن و البته شیر کردن داشته باشد . نمی‌دانم چقدر در این زمینه موفق بوده‌ام٬ به همین خاطر نظر‌سنجی کوچکی در منوی سمت چپ وبلاگ قرار داده‌ام. خوشحال می‌شوم که در این نظر سنجی شرکت کنید تا حداقل بدانم باید چکار کنم. از همین جا از شما به خاطر لطفی که به واسطه‌ی شرکت در این نظر سنجی می‌کنید تشکر می‌کنم! :)

البته از حق نگذریم وبلاگستان فارسی مخصوصاً آنهایی که در زمینه‌ی آی‌تی و تکنولوژی و از این دست موارد می‌نویسند براستی نسبت به سه سال گذشته تغییر کرده است . الان براستی سطح وبلاگ‌های فارسی زبان بالا رفته است و براستی در حال حاضر وبلاگ‌های زیادی داریم که در سطح قابل قبولی مطلب منتشر می کنند . الان تعداد وبلاگ‌هایی که تخصصی تر و موضوعی‌تر مطلب می‌نویسند و روز به روز ببیشتر می‌شود. شاید این آرزویی برای هر وبلاگ‌نویس ایرانی باشد که بتواند جدیدترین خبرهای مختلف در زمینه‌ی مورد علاقه اش را به جای اینکه از طریق وبلاگ‌های خارجی دنبال کند از طریق وبلاگ‌های فارسی زبان دنبال کند. وبلاگ های چون نارنجی٬ دکتر مجیدی٬ کمانگیر٬ زهرا٬ و … از جمله وبلاگ‌های خوبی هستند که براستی مایه‌ی مباهات وبلاگستان فارسی زبان هستند.

شاید مهم‌ترین منفعتی که وبلاگ‌نویسی در زمینه‌ی آی‌تی برای من داشته این بوده است که توان من در نحوه‌ی جستجوی مقالات علمی برای کارهای دانشگاهی‌ام را افزایش داده است. خیلی وقت‌ها بوده که برای یک ارائه‌ی مطلب کلی گیر می کردیم٬ در این مواقع بود که شناخت سایت‌های مختلف خیلی به کار من می‌آمد و باعث تسریع روند کاری می‌شد. جدای از این دست موارد یکی دیگر منافع بسیار بسیار خوب و مهم وبلاگ نویسی در این مدت سه ساله پیدا کردن دوست‌های خیلی خیلی خوبی بود که همیشه به من با نظراتشان و ایمیل‌هایی که می‌فرستادند لطف داشتند و ایرادهایی که در وبلاگم بود را به من گوشزد می‌کردند. به همین خاطر از همه‌ی دوستان گلم تشکر می کنم.

تقریباً سال گذشته همین موقع‌ها بود که بخش روزانه‌های تک نویس را هم راه‌انداختم که شاید هرزگاهی چیزهایی که نمی‌توانم به دلیل قالب نسبتاً رسمی تک نویس در آن بنویسم را در آن بنویسم. البته در این مدت زیاد اپدیت نمی‌شد ولی به  جد تصمیم دارم که در آینده به این بخش وبلاگم بیشتر برسم.

در سالی که گذشت اتفاقات زیادی برای وب فارسی و جامعه‌ی وبلاگ نویسی افتاد که شاید نوشتن در مورد همه‌ی آنها مثنوی صد من کاغذ شود!از قرمز شدن یک‌باره خطوطی که شاید زمانی کسی زیاد آنها را نمی دید تا ۱۰۰ هزارگی ویکی‌پدیا! در سالروز تولد سه سالگی تک‌نویس و دو روز بعد از روز جهانی وبلاگ نمی‌توانم یاد نکنم  از کسانی که زندگی آفلایشنان به واسطه‌ی وبلاگ‌نویسی و بیان اندیشه‌هایشان در دنیای مجازی به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. براستی با دیدن این افراد نمی‌توانم این اجازه را به خود دهم و خود  را در رده‌ی این افراد قرار دهم و وبلاگ‌نویس بنامم.  برای همه‌شان آرزوی موفقیت می‌کنم.

******************************************************************

در پایان هم تصنیف آتش دل با صدای سالار عقیلی و با اجرای پیانوی “حریر شریعت زاده” را به شما تقدیم می‌کنم. امیدوارم که لذت ببرید!

از اینجا هم می‌توانید دانلود کنید
پ.ن: این تصنیف را عده‌ی زیادی از بزرگان موسیقی ایران خوانده اند که می توانید مجموعه‌ی کامل آن را نیز از اینجا دانلود کنید

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz

۲۸
اسفند

…وسال ۸۸ هم تمام شد!

بدست رضا در دسته شخصي٬ عمومی

آه چقدر داشتم روز شماری می کردم که این پست را هرچه زودتر بنویسم. واقعیت این است که الان که دارم این نوشته ها را در عصر روز جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ در بدترین شرایط ممکن اینترنتی می نویسم که سخن آن قبلاً گفته شد!. چقدر حرف برای گفتن دارم  چقدر وقت برای نوشتن کم دارم.

انگار همین دیروز بود که به همراه خانواده سر سفره‌ی هفت سین۸۸ نشسته بودیم و منتظر شنیدن صدای ترکیدن توپ از تلویزیون بودیم که هر چه منتظر ماندیم صدایی نشنیدیم! گویا یادشان رفته بود فتیله‌ی توپ را آتیش کنند! خلاصه‌ سال ۸۸ بدون سر و صدا شروع شد ولی براستی که سالی بود به قول یکی از رفقا “سال جنگ جهانی اعضاء و جوارح دنیوی با روح از خودم بدتر!” . چه سالی بود این سال که گذشت ، چه آرزوهایی در این سال داشتم و به چه چیزهایی که نرسیدم! سالی که استرس وضعیت عادی زندگی ام بود. در این سال آنقدر استرس های وحشتناک را تحمل کردم که خدا خودش می‌داند اگر به کیبو بیت محاسبه می‌شد؛ چند ترا بایت می‌شد!

نمی خواهم وارد جزئیات شوم ولی براستی سال پردردسری بود، ولی خوب اگر می خواستم، می توانست بهتر از اینها هم تمام شود. منتها نشد که بهتر از این تمام شود. سالی پر از تجربیات مختلف با رنگ و روهای مختلف.

شاید خیلی حرفها بود که قرار بود در اینجا بنویسم، از آن “وصیت نامه”‌ی کذایی! و آن اعترافات عجیب و غریب  تا حس و حال آن شب‌های تنهایی که با هزاران مشکل در خوابگاه تنها بودم و تا صبح را بیدار ماندم تا فکری به حال خودم کنم! . خیلی حرفها بود که قرار بود اینجا بنویسم ولی خوب نمی شود. هر وبلاگ برای خودش شخصیتی دارد و اینجا الان جایی نیست که بخواهم با جزئیات کامل این گونه نوشته ها را منتقل کنم.

سال ۸۸ سالی بود که به هاست شخصی آمدم و هاست شخصی را تجربه کردم و واقعاً هم خوشحالم که این کار را کردم. در ابتدا تصور می‌کردم که با رفتن به هاست شخصی بسیاری از بازدید کنندگانم را از دست خواهم داد ولی واقعیت چیز دیگری را بیان کرد!

در سال آینده رویه‌ی وبلاگ نویسی‌ام را تغییر خواهم داد و البته تک نویس را بهتر خواهم کرد. در فکر این هستم که روزانه هایم را بیارم توی تک نویس. راستش را بخواهید اصلآ علاقه‌ای به نوشتن در دو وبلاگ را ندارم، به همین خاطر خوانندگان تک نویس باید اینبار تحمل خواندن نوشته هایی غیر از آی‌تی را هم داشته باشند!

خلاصه خوب یا بد امسال‌هم گذشت و قطعآ سال ۸۹ هم می‌گذرد، هم چون ۸۷ و ۸۶ که گذشت.

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz

۱۴
اسفند

صدام می‌آد؟!

بدست رضا در دسته شخصي٬ عمومی

بعد از حدود یک ماه دوباره آمدم توی ادیتور تک نویس، کلی کامنت اومده بود که حتی وقت خواندنشان را در این مدت نداشته بودم، البته الان کامل تمامشان را خواندم!

بدترین اتفاق ممکن برایم افتاد! وقتی که چند روز پیش از تبریز آمدم خانه دیدم اینترنتم وصل نیست! باور کنید خیلی خیلی سخت بود کنار آمدن با این وضعیت بغرنج! دلیلش هم این است که من مثل اکثریت ” یک درصد”! جامعه‌ی جهانی هنوز از اینترنت دایال آپ استفاده می کنم ! چه کنیم در شهر ما اینترنت ADSL گران تمام می شود، خیلی خیلی گران تر از چیزی که فکرش را می کنید. البته بالاخره توانستم با ایرانسل و به لطف برنامه‌ی اینترنت نوکیا و بولوتوث کامپویترم به اینترنت وصل شدم. البته سرعتش افتضاحه ولی خوب از هیچی بهتره، همینکه توانستم ایمیلم هایم را چک کنم و سری به بلاگم بزنم، خودش خیلی است.

در هر صورت الان در حال راه اندازی و تکمیل مطالب سایت جدیدم هستم، انشاء الله بزودی شروع به کار خواهد کرد. خداییش خیلی خیلی وقتم را گرفته است.

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz

۷
اردیبهشت

بعد از حدود سه هفته!

بدست Reza در دسته شخصي٬ عمومی

قبل از هر چیزی  باید از همه ی دوستانی که در پست قبلی روز تولدم را بهم تبریک گفته بودند تشکر کنم ، دست همه شان درد نکند.انشاءالله در تولدشان جبران کنم!

552073382_bbd388a790

نکته ی دیگر اینکه تا کنون سابقه نداشته بوده است که نویسنده ی تک نویس این همه دور از وبلاگش باشد! واقعیت این است که در این مدت آنقدر سرم شلوغ بوده که حتی نمی توانستم سرم را بخارانم! از طرفی در صورتی که دانشجو باشید می دانید که در این روزها میهمان های زیادی به سمت شما در خوابگاهها هجوم می آورند ومن این مدت یا مهمان بودم یا مهمان داشتم! از طرفی از اسفند امسال از طرف انجمن دانشکده ، یک نشریه زده ایم که باید دو هفته یک بار منتشر شود، گویا بنده هم سردبیر آن نشریه ام! برای جمع و جور کردن اعضای تیم و … کلی وقتم  گرفته شد ، به همین خاطر زیاد نمی توانستم که در خدمتتان باشم.شاید تک نویس تا یکی دو هفته ی دیگر هم این چنین سوت و کور باشد! چون در دو سه هفته ی آینده سرم خیلی شلوغ است . از طرفی تعدادی از امتحانات میان ترمم در این مدت برگزار می شوند و همچنین برای نمایشگاه تهران هم باید خودم را آماده کنم.

کلآ همه چیز دست به دست هم داده اند، که من از تک نویس غافل باشم! ولی کور خواندند! من از تک نویس دل نمیکنم! و به زودی مثل همیشه آپدیت میکنم. الان هم که دارم این ها را می نویسم در سایت دانشکده ام. البته افرادی که تک نویس را بافیدش دنبال می کنند از قبل می دانستند که من هنوز زنده ام! چون با کمک فایرفاکس پرتابل هنوز هم هر وقت برسم چند تا مطلب خوشمزه را با شما به اشتراک می گذارم!

در هر صورت بزودی همه چیز به روال عادی خود باز میگردد.!

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz

۲۰
فروردین

تولدم مبارک!

بدست Reza در دسته شخصي٬ عمومی

گویا امروز ۲۱ ساله شدم!

birthday-cake

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz

۲۰
دی

یک کمی خداحافظ!

بدست Reza در دسته شخصي٬ عمومی

اینمدت که توی فرجه ی امتحانات بودم ،بهترین دوران وبلاگ نویسی ام را گذراندم! امار بسیار بالایی که به لطف دوستان پی سی دانلود(که یک دنیا به خاطر لینک هایشان ازشان ممنونم[+ + ]) داشتم را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد! همچنین این کار بزرگواران پی سی دانلود باعث بیشتر شناخته شدن وبلاگم در دیگر سایتها شد که بازهم باید بگویم “بچه ها مچکریم!”

دوم اینکه این مدت زیاد بلاگینگ کردم و کم درس خواندم! خدا رحم کند! شنبه ی آینده(۲۸ دی) امتحان حجیم و ترسناک! فارما را دارم(خدا به خیر کند!) به همین خاطر این هفته باید مثل*ر بخوانم تا برسم! تازه درسهای دیگه بیخیال! وقت بین امتحانات می خوانیم!

برای همه ی دوستان آرزوی موفقیت می کنم(چه دانشجو چه غیر دانشجو!) و آرزو دارم وقتی از امتحانات برگشتم دیگه توی غزه جنگ نباشد

تا اون موقع فعلآ(به قول این خارجکی ها!)بای!

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz

۱۱
دی

چرا باید درس بخوانم؟

بدست Reza در دسته شخصي٬ عمومی

خوب یادم می آید آنروزی را که دانشگاه قبول شدم. ساعت سه ی بعد از طهر بود یکی از دوستام بهم زنگ زد

-سلام رضا ! رتبه ات چقدر شد؟

نمی دونم! مگه جوابا اومده؟

آره بابا اومده!

آخه قرار بود ساعت ۷ بعد از طهر بیاد!

نمی دونم ولی اومده .برو توی سایت سازمان سنجش ببین رتبه ات چقد شده.حتمآ بهم بگی ها !

باشه بابا! رتبه ات چقدر شده؟

خیلی بد بودم!

چقدر بودی؟

۸۰!!!

مبارکه! ایشاللا پزشکی تهرانی دیگه؟

ببینیم چی میشه.

با هزاران استرس که هیچ وقت دیگه برای دوباره حاضر نیستم که تجربه اش بکنم رفتم کافینت سر کوجه مون)(اون موقع کامپیوتر نداشتم)

.

.

.

آخر سر زد و داروسازی تبریز قبول شدم. خوشحال بودم که آخرش شدم دکتر!!!اخه مامان بزرگم وقتی داشت فوت می کرد ازم خواست که دکتر بشم و خیلی خوشحال بودم که تونستم آرزو شو برآورده کنم

.فکر می کردم که دیگه سختی ها تموم شده و سخت دوره ی زندگی ام رو گذروندم ولی واقعآ در اشتباه بودم. بدبختی های من واقعآ تازه شروع شد!!درس هام شروع شد…

۹ واحد فیزیولوژی

نه واحد فارما(درسی که توی همه ی رشته ها ۲ واحده و فقط توی پزشکی ۴ واحده)

شیمی دارویی

۵ تا صنعتی(توی ۵ ترم)

حدود بیست واحد شیمی به طور خالص!

درس های وحشتناکی که حتی تلفظ کردن اسماهشون هم سخته!فارماکوگنوزی! و … این همه درس ها رو می گذرونم یا قرار بگذرونم…

خوب؟؟؟؟ که جی بشه؟

آخرش که قراره بقالی بزنیم دیگه! چه نیازی به پاس کردن ۲۰۸ واحد درس کوفتیه؟

آره ! چه نیازی هست که این همه درس بخونیم؟ وفتی که از چپ و راست دارن توی سر و کله ی ما می زنند. دانشجو های پزشکی که (همه اشون رو دوست دارم) دارند به ما می گن شامپو فروش!! نسخه پیچ توی داروخانه ما رو زیر دست خودش می دونه! چه دلیلی داره که اینقدر سختی بکشیم که دست خط یکی دیگه رو بخونیم و بعدش هم وقتی که اشتباهی توش می بینی و بهش می گی یک کم مونده که بزنتت! که آقا من می دونم وشما نمی دونید!

چه ارزشی داره این همه سختی رو بکشی وقتی استادت که از دانشکده ی پزشکی اومده سر کلاس بهت می گه “به من چه که باید به یه مشت دوا فروش درس بگم”؟؟ !!تو رو خدا شما بفرمایید چرا این همه درس وحشتناک رو بگذرونیم؟

چرا همه فکر می کنند که ما حقشون رو خوردیم؟

حالا با همه ی این بدبختی ها همه ی امیدمون به حق فنی ای بود که شاید امیدی برای یک دانشجوی داروسازی بود رو الان دارند ازش می گیرند. چرا ؟ چون فکر می کنند که این پولی که بابت هر دارو به یک داروساز تعلق می گیره از سرش هم زیاده !

(ببینیدآخه ما ۲۱۷ ملیارد تومن در سال داریم به ملت صدمه می زنیم!

مدتی پیش هم که قانون تصویب کردند که هر کسی می تواند با داشتن یک مدرک آکادمی در یک منطقه ی دور افتاده داروخانه بزنه!!! چرا این قدر خوب دارند ما رو

درک می کنند

بخدا اگه اون مسئولینی که دارند این قاون ها رو ارائه و تصویب می کنند می دونستند که یک دانشجوی داروسازی چه سختیی می کشه تا اون مدرک دکتری رو می گیره هیچ وقت همچین حرفی رو نمی زدند.

تا الان من نشنیدم که یکی از مسئولین بلند پایه ی بخش درمان کشور یک داروساز باشه و عمومآ پزشک هستند . شاید اگر که یکی ا زاین مسئولسن داروساز بود دیگر این مشکلات را نداشتیم. خلاصه ی کلام اینکه مسئولین با گفتن این مسئله دل ما را به شدت شکاندند.

لینک مرتبط: حق فنی داروخانه ها تاملی بر ماوقع

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz

۱۰
مهر

عشق است…

بدست Reza در دسته شخصي

داریوش + متالیکا + کتاب های شاملو+ چه گوارا + حسین پناهی….   چطور می شه به زندگی بی تفاوت بود؟ حسم مثل یه بچه ای هست که تازه پا گرفته. با اینکه مدتها است که داریوش و متالیکا گوش می دم و کتابهای شاملو و چگوارا می خونم، حسین پناهی گوش می دم و می خونم ولی نمی دونم چرا انگار تازه دارم درکشون می کنم. چقدر عمرم رو به بطالت گذروندم… حیف …

شما کس دیگه ای به ذهنوتنون می رسه؟

Google Buzz
به اشتراک بگذارید!
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • LinkedIn
  • Reddit
  • RSS
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
  • Yahoo! Buzz