چیزی حدود یک ماه میشود که این وبلاگ سوت کور شده و در گوشه ای از اینترنت افتاده است. یادش بخیر زمانی که آمارهایی بالای ۱۰۰۰ نفر در روز داشتم و هر روز دوبار آپدیت می کردم! منتها زمانه است و مشکلاتش، دانشگاه است و درس خواندنش، مشکلات دانشجویی و … . در این مدت اینقدر اتفاقات ریز و درشت افتاده است که واقعآ نوشتن وبلاگ در ردهی n ام ! قرار می گیرد.
مدتها بود که میخواستم در این وبلاگ از مسائلی جدای از آی تی بنویسم منتها احساس دین نسبت به مشترکین این وبلاگ که به دلیل خواندن مسائل آی تی به این وبلاگ آمدند، مانع از این میشد که کمی هم به دل خودمان فکر کنیم. شاید بتوانم بگویم این یک ماه یکی از مهمترین و اساسی ترین روزهای زندگیام بود که باعث شد به کل رویهی زندگیام تغییر کند ، تغییری اساسی و بس بنیادی که باعث شد طرز نگاهم به زندگی عوض شود.
این ترم اتفاقات خوشکل زیادی برای من افتاد ، یکی این که برای اولی بار در زندگیام کار کردم و پول درآوردم! برای یک شیفت به یک داروخانه رفتم و مبلغ ۲۵ هزار تومان بابت حق مسئول فنی گرفتم که براستی لذت داشتن آن۲۵ هزار تومان در جیبم از وجود ۲۵۰ هزار تومانی که پدر(که انشاءالله همیشه سایهاشان بالای سرمان باشد) مفت و مرحبا می داد بیشتر بود. چقدر فاز داد! می گویند! دشت اول زندگی مثل شیر آغوز که برای نوزاد مفید است ، برای بدن فرد کسب کنندهی پول مفید است! لهذا این پول را گرفتم قد یک عمر باهاش حال کردم! البته اگر خدا بخواهد انشاءالله تا ترم آینده “مهر ” داروسازیام با شمارهی ثبت در انجمن داروسازان میگیرم، آن وقت دیگر بیشتر و درست و حسابیتر کار میکنم و دیگه روی پای خودم وای می ایستم و پایههای زندگی ام را راه میاندازم!
از طرفی از این ترم دیگر باید کار پایان نامه را شروع میکردم، البته لازم به ذکر است که ابتدا پروژه را به خاطر شرکت در سمینار دانشجویی داروسازی امسال (که در ابتدا قرار بود در اصفهان برگزار شود ولی بعد منتقل شد به کرمان) ارائه کنم و بعد آن را پایان نامه هم بکنم. موضوع را فعلآ نگویم به نظر بهتر است! فقط بگویم که در شاخهی ایمونوفارماکولوژیک است که بسیار مورد علاقهی بنده است. انشاءالله اطلاعات کامل را وقتش در همین وبلاگ ذکر خواهم کرد(اگر شد لینک مستقیم مقاله را هم برای افرادی که علاقه مند هستند می گزارم و البته گزارش کامل سمینار کرمان را در همین وبلاگ پست خواهم کرد.
نکتهی دیگر اینکه این ترم درسهایمان خیلی خیلی سخت شده است و باید مثل “چی!” درس بخوانم و امسال برخلاف ترمهای گذشته خیلی خوب درس میخوانم؛ باشد که ادامه داشه باشد! که البته دارد! باید این ترم معدا الف بیاورم وگرنه ترم بعد از مهر خبر نیست! به همین خاطر این ترم بازهم باید بیشتر مثل خر بخوانم و جبران مافات ترم گذشته را کنم.
از طرف دیگر بنا به اشتباهی که سال گذشته کردیم! ، ما همچنان عضوی از انجمن اسلامی دانشجویان دانشکدهی داروسازی تبریز هستیم! ان هم در بخش مسئول نشریاتن انجمن! سال گذشته دو نشریه داشتم و البته یک تیم خیلی خوب! (این را گفتم که فکر نکنید چون سیاسی نمی نویسم ، از سیاست سر در نمیآورم!) اسم یکی شان که اصلآ بنیان گذارش خودم بودم “نسخه” بود و دوهفته یک بار منتشر میشد که سردبیرش هم بودم، دیگری هم نشریهی قدیمی “پویش” بود که بنا به گفته ی رئیس دانشکدهی مان بنیان گذارش همان رئیس دانشگدهمان در سال ۷۰ بوده است! ، من مدیر مسئول این نشریه بودم. نسخه که هر دوهفته منتشر می شد شامل مسائلی در مورد تحلیلهای مختلف ساسی آن روزها بود که تیم خوب آن زمان در نوشتنش کمک می کردند(انصافآ تیم قویی بودند) ، پویش هم که با تغییر هر دورهی انجمن موضوعش عوض میشد در این سری یکی از بهترین شمارههایش را ارئه داد که کاملآ سیاسی بود، ولی متاسفانه چون کمی از مهندس موسوی دفاع میکرد اجازهی انتشار ندادند که در این زمان بود که با یک عملیاات ژنگولری ، قلدر بازی سیاسیمان ! گل کرد و نشریه را با همهی مسائلای ذکر شد، منتشر کردیم؛ این بود که نشریه ۴ ماه تعلیقی خورد که آن هم خورد به تابستان! البته ما را هم ترساندند که اگر دوباره از این کارها کنید چنین میکنیم و چنان!
حال که از محرومیت و تعلیق آمده ایم بیرون مجبوریم بازهم “پویش ” را منشر کنیم. بنا به دستور مسئول انجمنمان باید تا ۳ هفتهی آینده حقیر یک شمارهی دیگر را هم منتشر کند! که البته این بار چون خیلی درس دارم حوصلهی نوشتن مسائل سیاسی و دردسرهایش را ندارم( دروغ چرا بگم!) به همین خاطر این شماره که لینک pdf اش را در همین وبلاگ میگذارم کاملآ “علمی-صنفی” خواهد بود. ماهم با این همه کار باید حالا دنبال نوشته های این نشریه بیافتیم.نسحه هم فعلآ معلق باشد بهتر است!(تا اینکه یک جایگرین برای خودم پیدا کنم که کار من را در نسخه انجام دهد) .
چیزی که اینجا میخواهم بگویم این است که شاید فرکانس نوشتههای مطلق آی تی کمی کم شود ، به همین دلیل مشترکین ام ببخشند، اینجا شاید زیاد وقت نکنم تا اطلاع ثانوی از کارهای گوگل و ترفند و … بنویسم ولی این را بدانید که همیشه تک نویس زنده خواهد ماند(هر چند به نظرم زنده بودن و نبودنش جز برای خودم برای کس دیگری اهمیت نداشته باشد!).











دیدگاه خود را بیان کنید.